توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:44 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 262596
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:43 AM
پرسش :
قرآن معجره است يعنى چه؟ مگر عربها نمى توانند درباره مطلبى چند جمله اى بگويند؟ و آيا در عصر تكنولوژى قرآن مى تواند فقط با اعجاز بلاغى از خودش دفاع كند؟
پاسخ :
قرآن همچون دريائى است كه قطره اش چون گوهرى درخشان افراد را گرد خود جمع مى كند.
در عصر ظهور اسلام آوازه اش به همه جا مى پيچد و هر طالب علم و ژرف نگرى را به خود جلب مى كند.
قرآن به همان تجلّى 1400 سال قبل بلكه بيشتر همچنان مى درخشد و با پيشرفت علم فروغ دل گسترده تر مى گردد.
دين جهانى سند حقانيت جهانى و جاودانى هم بايد داشته باشد ولى اين اساس مى بينيم.
كه مباريه طلبى (= تحدى) قرآن منحصر به مسائل بلاغى نيست و محدود به زمان و مكان و علم خاصى هم نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را برمى گيرد لذاست كه قرآن از دشمنان خودش آوردن حداقل يك سوره را خواسته بدون مقيد كردن به مسائل بلاغى و يا علوم ديگر در اينجا خوبست نكاتى از اعجاز قرآن را مرور كنيم:
1 - روحانى بودن قرآن برخلاف غالب معجزات پيامبران گذشته كه جسمانى بودند.
2 - عظمت مضامين قرآن كار لايل مورخ معروف انگليسى مى گويد:... مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين بر جسته مسائل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته است...
3 - اعجاز علمى: فقط به 1مورد اشاره مى شود. قرآن کریم مشكل بودن زندگى گمراهان را تشبيه كرده به صعود به آسمان، با پيشرفت علم فهميدند مى شود به سمت آسمان حركت کرد ولى هر چه بالاتر بروند تنفس سخت تر است هوا رقيقتر و اكسيژن كمتر مى شود، نكته اى كه صدها سال قبل قرآن به آن اشاره كرده است.
4 - غيب گوئى: بعنوان نمونه آيه 8 سوره نحل مى فرمايد: خداوند اسب و الاغ را براى سوارى دادن به شما خلق كرد و خلق خواهد كرد چيزهائى را (براى سوارى) كه شما نمى دانيد كه ممكن است اشاره به وسائل نقليه امروزى كه اعراب آنزمان قدرت درك آنرانداشتند.
5 - قرآن به تدريج در طول 23 سال بر يك انسان درس نخوانده نازل شد بدون هيچگونه اختلاف و تناقضى در ابتداء و انتهاى قرآن، در نوشته هاى يك دانشمند اختلاف (حداقل نظر كيفيت مطلب) وجود دارند آنهم نوشته اى در يك موضوع خاص نه مثل قرآنى داراى آنهمه گستردگى علمى!
6 - فشردگى كلام و خلاصه گوئى همراه با عمق زياد و وسعت معنا.
7 - آهنگ معجزه آسايى قرآن و نكات بسيارى ديگر كه در حوصله اين سؤال و جواب نمى گنجد.
براى آگاهى بيشتر به تفسير نمونه ج 1، ص 126 تا 138 مراجعه فرمائيد.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:43 AM
پرسش :
آيا اعجاز «قرآن» مختص زمان پيامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) است؟
پاسخ :
قرآن مجيد يگانه معجزه جاوداني پيامبر اسلام است كه در هر زمان گواه روشن بر نبوت او ميباشد، اعجاز و خارقالعاده بودن آن به زمان پيامبر اكرم و يا جامعه عرب مخصوص نيست، بلكه پيوسته بسان سندي زنده، و گواهي روشن و برهاني استوار بر تارك اعصار و قرون ميدرخشد.
يكي از خصائص قرآن حالت (نهايتناپذيري) آن است، با اينكه چهارده قرن از تاريخ نزول آن ميگذرد و در هر عصري صدها متخصص روي آيات و مفاهيم و معاني آن كار كردهاند و تفسيرهائي به صورتهاي گوناگون بر آن نوشتهاند، معالوصف امروز دانشمندان معاصر از بررسي آيات قرآن، حقايقي را در زمينههاي علوم طبيعي و روانشناسي و جامعشناسي و... كشف ميكنند كه بر متخصصان گذشته مخفي و پنهان بوده است، و اين حالت يعني «نهايتناپذيري» از خصائص قرآن است كه در ديگر كتابهاي آسماني و نوشتههاي بشري وجود ندارد.
توگوئي قرآن نسخه دوم جهان طبيعت است كه هرچه بينشها وسيعتر، و ديدهها عميقتر گردد، هرچه درباره آن تحقيقات و مطالعات زيادتري انجام گيرد رموز و اسرار آن تجلي بيشتري نموده و حقايق نوي از آن كشف ميگردد.
از كتابي كه از جانب خداي نامتناهي، براي هدايت بشر فرستاده شده است جز اين انتظار نيست؛ كتاب او بايد بسان خود او «نامتناهي» و خصيصه مقام ربوبي را دارا باشد، و در نماياندن انتساب خود به مبدأ جهان به دليل و برهان نياز نداشته باشد، و بسان خورشيد دليل خويش بوده و خود را نشان دهد و محيط خود را روشن سازد.
پيامبر عاليقدر در سخنان خود، به خصيصه «نهايتناپذيري» قرآن اشاره ميكند و ميفرمايد:
«ظاهِرُهُ اَنيق وَ باطِنُهُ عَميق لاتُحْصي عَجائِبُهُ وَ لاتُبْلي غَرائبُه». (اصول كافي، كتاب القرآن/591)
[قرآن ظاهري زيبا و باطني عميق دارد، شگفتيهاي آن پايان نميپذيرد و تازههاي آن كهنه نميشود].
اميرمؤمنان نيز در يكي از خطبهها به اين خصوصيت اشاره ميكند و ميفرمايد: «سِراجاً لاتَخْبُو تَوَقُّدُه وَبَحْراً لايُدْرَكُ قَعْرُه». (نهج البلاغه عبده 2/202)
قرآن مشعل فروزاني است كه فروغ و تابش آن به خاموشي نميگرايد و درياي عميقي است كه فكر بشر به ژرفاي آن نميرسد.
و اين حقيقت، امروز براي دانشمندان كاملاً ملموس است و هر روز از قرآن، حقايق تازهتري را كشف ميكنند و يكي از علل جاوداني بودن قرآن، همين است كه در هر عصري دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود، از آن بهرهمند بوده بهرهرساني و نورافشاني آن به دوره و زماني و به گروه و توده خاصي اختصاص نداشته است.
شخصي از امام هشتم علي بن موسي الرضا(ع) پرسيد چرا قرآن پيوسته طراوت و تازگي دارد و انس و ممارست با قرآن و تلاوت و خواندن آن، مايه كهنگي آن نميگردد؟ امام در پاسخ فرمود:
«اِنَّ الله تَعالي لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دوُنَ زَمانٍ وَلاللناس دوُنَ ناسٍ، فَهُوَ في كُلّ زَمانٍ جَديد وَ عِنْدَ كُلّ قَومٍ غض اِلي يَومِ الْقِيامَة».
«براي اينكه خدا قرآن را براي زمان مخصوص و محدودي و يا گروه معيني نفرستاده است از اين جهت قرآن در هر زمان و نزد تمام اقوام تا روز رستاخيز تازه است.»
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:43 AM
پرسش :
اعجاز قرآن از نظر معارف چگونه است؟
پاسخ :
اصولاً يكي از محكهاي آزمايش اديان حق از باطل، توضيح و بياني است كه درباره مسائل مربوط به مبداء و معاد و نبوت و امامت دارد، زيرا مسائل مخصوصاً آنچه به ذات پاك خداوند و اسماء و صفات او باز ميگردد بسيار ظريف، دقيق و پيچيده است و گاهي فاصلة ميان شرك و توحيد باريكتر از مو ميشود؛ به خصوص اينكه قرآن در محيطي ظاهر شد كه پر از بتها و بتكده ها بود، از بتهاي خانگي گرفته تا بتهاي قبيله اي و بتهاي بزرگ كه جنبه عمومي داشت و مورد توجه هر شهر و ديار بود.
هنگامي كه مي بينيم از چنين محيطي كسي بر خاسته كه توحيد خالص و معارف ناب را با دقيقترين بيان كه بزرگان فلاسفه نيز در برابر آن زانو مي زنند ارائه مي دهد شك نخواهيم كرد كه بيان چنين معارفي تنها از سوي خداست.
با اينكه بحث بت پرستي چنان بر آن محيط مسلط بود كه هيچكس سخني نازكتر از گل در نكوهش از اين عقيده بر زبان جاري نمي كرد، قرآن با قاطعيت بي نظيري به كوبيدن اين عقيده خرافي پرداخت گاه از زبان ابراهيم خليل چنين نقل مي كند
«قال اَفَتَعْبُدوُنَ مِنْ دوُنَ اللهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لايَضُرُّكُمْ اُفٍّ لَكُمْ وَ لِماتَعْبُدوُنَ مِنْ دوُنِ اللهِ اَفَلا تَعقِلوُنَ» انبياء/ 66 ـ 67
[گفت آيا غير از خدا را پرستش مي كنيد همان چيزهايي كه نه مي توانند سودي به شما برسانند و نه زياني، اف بر شما و اين معبودهايي كه غير از خدا براي خود انتخاب كرده ايد آيا نمي فهميد]
و در جاي ديگر به داستان گوساله سامري كه جمعي از جهال بني اسرائيل سخت به آن دل بسته، و به آن گرويده بودند، مي فرمايد «اَفَلا يَرَوْنَ اَلّا يَرْجِعُ اِلَيْهِمْ قَوْلاً وَ لايَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَ لانَفْعاً» طه/ 89 [آيا نمي بينند كه (اين گوساله طلايي) پاسخ آنها را نمي دهد و مالك هيچ گونه سود و زياني نسبت به آنها نيست]
كوتاه سخن اينكه قرآن چنان شرك و بت پرستي را مذموم مي شمرد كه همه گناهان را قابل عفو و بخشش مي داند، جز شرك را، مي فرمايد «اِنَّ اللهَ لايَغْفِرُ اَنْ يُشْرَك بِه وَيَغْفِرُ مادوُنَ ذالِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ من يُشْرِكْ باللهِ فَقَدِ افْتَري اثماً عَظيماً» نساء/ 48 [خداوند هرگز شرك را نمي بخشد و كمتر از آن را براي هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مي بخشد و آن كس كه براي خدا شريكي قائل گردد، گناه بزرگي مرتكب شده است]
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:43 AM
پرسش :
آيا معجزه بودن قرآن را مسلمين بعد از نزول قرآن استنباط كردند و يا اينكه در خود قرآن به اين موضوع اشاره شده است؟
پاسخ :
بله، در خود قرآن اين مسئله مطرح است و به آن در موارد متعددي اشاره شده است مثلاً در آيه 88 سوره اسرا ميفرمايد: «قُلْ لَئِن اِجتَمَعَتِ الاِنسُ وَ الجِنٌ عَلي اَن يَأتوا بِمِثلِ هذا الْقُرآنِ لا يَأتونَ بِمِثلِهِ وَ لو كانَ بَعضُهُمْ لِبَعضٍ ظَهيراً» [اگر جن و انس اجتماع كنند و همدست و همفكر شوند و همه آنها بخواهند منتهاي نيروي خودشان را به كار ببرند كه مثل اين قرآن را به وجود بياورند، نميتوانند به وجود بياورند. ] و در سوره هود آيه 13 ميفرمايد: «اَمْ يَقولونَ افتَريه» [آيا اينها ميگويند كه اين افتر است]، اين سخن را به خدا بسته است و ميگويد سخن خداست و حال آنكه سخن خدا نيست؟ «قُلْ فَأتوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِهِ مُفتَرياتٍ» [شما هم ده تا سوره مثل همين بياوريد از همين افتراها] «وَ ادْعوا مَنِ استَطَعتُم مِن دونِ اللهِ» نگوييد هنر ما نميرسد، [هر كسي هم كه دلتان مي خواهد دعوت كنيد به همكاري كه در مقابل خدا چنين سورههايي بياورند] «اِن كُنتُمْ صادِقين» [اگر راست ميگوييد] در اين ادعاي خودتان؛ يعني اگر واقعاً شما كه مي گوييد اين افترا است همين را روي عقيده ميگوييد. قرآن با كلمه «اِنْ كُنْتُمْ صادِقين» مي خواهد بگويد اين حرفي كه اينها مي گويند روي عقيده نمي گويند، عقيده ندارند به افترا بودن قرآن چون نمي خواهند زير بار بروند و چون عناد دارند اين ادعا را مي كنند. و در سوره يونس آيه 38 ميفرمايد: «اَم يَقُولونَ افتَريه» آيا اينها ميگويند اين افترا است؟ «قُل فَأتوا بِسورَةِ مِثلِهِ» ده تا سوره هم نميگوييم، [بگو يك سوره مثلش بياوريد] (سوره هم كه ميگويد، ميدانيد در قرآن كوچك و بزرگ دارد؛ سوره «اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الفَتْح» هم يك سوره است، سوره «اِنا اَعطَيناكَ الْكوثَر» هم يك سوره است)، شما فقط يك سوره مانند اين بياوريد كافي است. اينجا هم باز ميفرمايد: «وَ ادعوا مَنِ استَطَعتُم مِن دونِ الله» نميگويم خودتان تنها بياوريد، [هر كس را هم كه دلتان مي خواهد دعوت به همكاري كنيد]، با همكارانتان سورهاي مانند قرآن بياوريد، باز اينجا هم ميفرمايد: «اِن كُنتُم صادقين» [اگر راست ميگوييد در ادعاي خودتان]؛ يعني شما دروغ ميگوييد و در ادعاي خودتان صادق نيستيد.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:42 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:42 AM
پرسش :
جنبههاي اعجاز قرآن چيست؟
پاسخ :
قرآن از جنبههاي مختلف معجزه است؛ يعني فوق بشري است. در اينجا به اجمال اشاره ميكنيم. از نظر كلّي اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظي و معنوي.
اعجاز لفظي قرآن مربوط ميشود به مقولة زيبايي، و اعجاز معنوي آن به مقولة علمي. پس اعجاز قرآن يكي از جنبة زيبايي و هنري است و ديگر از جنبة فكري و علمي. هريك از اين دو جنبه ـ خصوصاً جنبة علمي ـ به نوبة خود داراي چند جهت است.
الفاظ قرآن
سبك قرآن نه شعر است و نه نثر، اما شعر نيست براي اينكه وزن و قافيه ندارد. بعلاوه، شعر معمولاً با نوعي تخيّل كه تخيّل شاعرانه ناميده ميشود همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است كه نوعي كذب است. در قرآن تخيّلات شعري و تشبيههاي خيالي وجود ندارد. در عين حال نثر معمولي هم نيست، زيرا از نوعي انسجام و آهنگ و موسيقي برخوردار است كه در هيچ سخن نثري تاكنون ديده نشده است. مسلمين همواره قرآن را با آهنگهاي مخصوص تلاوت كرده و ميكنند كه مخصوص قرآن است.
هندسة كلمات در قرآن بينظير است؛ نه كسي توانسته يك كلمة قرآن را پس و پيش كند بدون آنكه به زيباييهاي آن لطمه وارد سازد و نه كسي توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از اين جهت مانند يك ساختمان زيباست كه نه كسي بتواند با جابجا كردن و تغيير دادن، آن را زيباتر كند و نه بتواند بهتر از آن و يا مانند آن را بسازد. سبك و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه.
معاني قرآن
اعجاز قرآن از نظر معاني نيازمند به بحث وسيعتري است و لااقل نيازمند به يك كتاب است، ولي ميتوان به طور مختصر زمينهاي به دست داد.
قرآن كتاب راهنمايي بشر است و در واقع كتاب «انسان» است، و چون كتاب انسان است پس كتاب «خدا» هم هست، زيرا انسان همان موجودي است كه خلقتش از ماقبل اين جهان آغاز ميشود و به مابعد اين جهان منتهي ميگردد؛ يعني انسان از نظر قرآن نفخة روح الهي است و خواه ناخواه به سوي خداي خودش بازگشت ميكند. اين است كه شناسايي خدا و شناسايي انسان از يكديگر جدا نيست. انسان تا خود را نشناسد خداي خود را به درستي نميتواند بشناسد. از طرف ديگر، تنها توأم با شناختن خداست كه انسان به واقعيّت حقيقي خود پي ميبرد.
انسان در مكتب پيامبران ـ كه قرآن كاملترين بيان آن است ـ با انساني كه بشر از راه علوم ميشناسد، بسي متفاوت است؛ يعني اين انسان بسي گستردهتر است.
آري، انسانِ قرآن چنين است و مسائلي كه در قرآن براي انسان طرح شده اينها بعلاوة برخي مسائل ديگر است.
موضوعات قرآني
موضوعاتي كه در قرآن طرح شده زياد است و نميتوان به طور جزئي برشمرد، ولي در يك نگاه اجمالي اين مسائل به چشم ميخورد:
1. خدا، ذات، صفات و يگانگي او و آنچه بايد خدا را از آنها منزّه بدانيم و آنچه بايد خدا را به آنها متّصف بدانيم (صفات سلبيّه و ثبوتيّه).
2. معاد، رستاخيز و حشر اموات، مراحل بين مرگ تا قيامت (برزخ).
3. ملائكه، وسائط فيض و نيروهاي آگاه به خود و به آفرينندة خود و مجري اوامر الهي.
4. پيامبران، يا انسانهايي كه وحي الهي را در ضمير خود دريافت كرده و به انسانهاي ديگر ابلاغ كردهاند.
5. ترغيب و تحريض براي ايمان به خدا، به معاد، به ملائكه و پيامبران و كتب آسماني.
6. خلقت آسمانها، زمين، كوهها، درياها، گياهان، حيوانات، ابر، باد، باران، تگرگ، شهابها و غيره.
7. دعوت به پرستش خداي يگانه و اخلاص ورزيدن در پرستش، كسي و چيزي را در عبادت شريك خدا قرار ندادن، منع شديد از پرستش غير خدا، اعمّ از انسان يا فرشته يا خورشيد يا ستاره يا بت.
8. يادآوري نعمتهاي خدا در اين جهان.
9. نعمتهاي جاويدان آن جهان براي صالحان و نيكوكاران، عذابهاي سخت و احياناً جاويدان آن جهان براي بدكاران.
10. احتجاجات و استدلالات در مورد خدا، قيامت، پيامبران و غيره، و پارهاي خبرهاي غيبي ضمن اين احتجاجات.
11. تاريخ و قصص به عنوان آزمايشگاهي انساني و لابراتواري كه صدق دعوت پيامبران را روشن ميكند، و عواقب نيك مردمي كه بر سنن انبياء رفتهاند و عاقبت بد تكذيب كنندگان آنها.
12. تقوا، پارسايي و تزكية نفس.
13. توجه به نفس امّاره و خطر وساوس و تسويلات نفساني و شيطاني.
14. اخلاق خوب فردي از قبيل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبّت، ذكر خدا، محبّت خدا، شكر خدا، ترس از خدا، توكّل به خدا، رضا به رضاي خدا و تسليم در مقابل فرمان خدا، تعقّل و تفكّر، علم و آگاهي، نورانيّت قلب به واسطة تقوا، صدق، امانت.
15. اخلاق اجتماعي از قبيل اتّحاد، تواصي (توصية متقابل) بر حق، تواصي بر صبر، تعاون بر برّ و تقوا، ترك بغضاء، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد به مال و نفس در راه خدا.
16. احكام از قبيل نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، نذر، يمين، بيع، رهن، اجاره، هبه، نكاح، حقوق زوجين، حقوق والدين و فرزندان، طلاق، لِعان، ظِهار، وصيّت، ارث، قصاص، حدود، دَين، قضا، شهادت، حَلف (قسم)، ثروت، مالكيّت، حكومت، شورا، حقّ فقرا، حقّ اجتماع و غيره.
17. حوادث و وقايع دوران بيست و سه سالة بعثت رسول اكرم.
18. خصائص و احوال رسول اكرم، صفات حميدة آن حضرت، عِتابها نسبت به آن حضرت.
19. توصيف كلي از سه گروه در همة اعصار: مؤمنين، كافرين، منافقين.
20. اوصاف مؤمين و كافران و منافقان دورة بعثت.
21. مخلوقات نامرئي ديگر غير از فرشتگان، جن و شيطان.
22. تسبيح و تحميد موجودات جهان و نوع آگاهي در درون همة موجودات نسبت به خالق و آفرينندهشان.
23. توصيف خود قرآن (در حدود پنجاه وصف).
24. جهان و سنن جهان، ناپايداري زندگاني دنيا و عدم صلاحيّت آن براي اينكه ايدهآل و كمال مطلوب انسان قرار بگيرد، و اينكه خدا و آخرت و بالأخره جهان جاويدان شايستة اين است كه مطلوب نهايي انسان قرار گيرد.
25. معجزات و خوارق عادات انبياء.
26. تأييد كتب آسماني پيشين مخصوصاً تورات و انجيل و تصحيح اغلاط و تحريفهاي اين دو كتاب.
قرآن مطالب و معاني گستردهاي آورد و به طوري طرح كرد كه بعدها منبع الهام شد، هم براي فلاسفه و هم براي علماي حقوق و فقه و اخلاق و تاريخ و غيرهم.
محال و ممتنع است كه يك فرد بشر هر اندازه نابغه، باشد بتواند از پيش خود اين همه معاني در سطحي كه افكار انديشمندان بزرگ جهان را جلب كند، بياورد. اين در صورتي است كه آنچه را قرآن آورده است، همسطح با آوردههاي علماي بشر فرض كنيم، ولي عمده اين است كه قرآن در اغلب اين مسائل افقهاي جديدي گشوده است.
قرآن، خدا را توصيف كرده است و در توصيف خود از طرفي او را تنزيه كرده است؛ يعني صفاتي را كه شايستة او نيست از او سلب كرده و او را منزّه از آن صفات دانسته، و از طرف ديگر صفات كمال و اسماءِ حُسني را براي ذات حق اثبات كرده است. در حدود پانزده آيه در تنزيه خداوند آمده است و در حدود بيش از پنجاه آيه در توصيف خداوند به صفات عُليا و اسماءِ حسني آمده است.
قرآن در اين توصيفات خود آنچنان دقيق است كه ژرف انديشترين علماي الهي را به حيرت انداخته است، و اين خود روشنترين معجزه از يك فرد «امّي» درس نخوانده است.
قرآن در پيوند انسان با خدا زيباترين بيانها را آورده است. خداي قرآن بر خلاف خداي فلاسفه يك موجود خشك و بيروح و بيگانه با بشر نيست. خداي قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزديكتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودي متقابل دارد، او را به خود جذب ميكند و ماية آرامش دل اوست: «ألا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ اللقُلوبُ» رعد/28 بشر با او انس و الفت دارد، بلكه همة اشياء او را ميخواهند و او را ميخوانند. تمام موجودات از عمق و ژرفاي وجود خود را با او سر و سرّ دارند، او را ثنا ميگويند و تسبيح ميكنند: «إنْ مِنْ شَيْءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبيحَهُمْ» اسراء/44
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:42 AM
پرسش :
قرآن تحدي ميكند كه اگر ميتوانند مانند آيات قرآن بياورند كه كلام خداست در حالي كه برخي آيات قرآن از زبان انسانها از جمله لقمان و... است؟
پاسخ :
قرآن دربردارنده حقايق و معارف الهي در زمينه توحيد، معاد، نبوّت امامت، جهان، انسان و برخي موجودات است. اين حقايق گاهي در ضمن مثل، گاهي در ضمن بيان مطلب تاريخي پاسخي از اشخاص نقل شده است. هر چند مطلبي كه نقل شده از لسان فردي از افراد مانند لقمان و... است، لكن نحوه فصاحت و بلاغت كلام و كيفيّت تركيب و چگونگي بيان آن از جانب خداوند متعال ميباشد. و به همين جهت است كه همان كلام نقل شده به جهت فصاحت و بلاغت چشمگيرش، حقايق عظيمي را به همراه دارد.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:41 AM
پرسش :
دليل اين كه هيچ كسي تا به حال نتوانسته مانند قرآن را بياورد، قانع كننده نيست؛ زيرا هر استعداد منحصر به فردي، خلاقيت منحصر به فردي دارد؟
پاسخ :
شما تحليل روانشناسانه از وحي ارائه كرده، سپس آن را با آثار ديگري كه اين چنيناند، مقايسه نمودهايد و آن گاه به عدم اقناع خويش در باب بيمانند بودن قرآن حكم كردهايد. اما مشكل اصلي آن است كه شما توجه نفرمودهايد كه وحي تبيين روانشناسانه را برنميتابد و از اين رو به هيچ وجه، با آثار نابغان بشري، قابل مقايسه نيست.
كساني كه تفسير روانشناسانه از «وحي» ارائه ميكنند، مقصودشان آن است كه وحي، الهامي است كه از درون وجود پيامبر(ص)، به روح او افاضه ميشود و همان فوران خودآگاهيهاي باطني شخصي است كه در موقعيت مناسبي متبلور ميشود؛ نه چيزي از خارج وجود آن حضرت. به بيان ديگر، روح متعالي، فطرت پاك، ايمان و باور مستحكم به خداوند و دوري از ناهنجاريهاي اعتقادي و رفتاري و سلامت وراثت خانوادگي همه و همه، در انديشه او تأثير گذاشته، از او شخصيتي ممتاز ميسازد و در عقل و بينش و حالات رواني او، اثر ويژهاي را پديد ميآورد. اين تأثير آن چنان عميق است كه رؤياها و حالات مختلف متظاهر از مركز ناخودآگاه، وجود خويش را ارشاد الهي نازل از آسمان و سروش غيبي به حساب ميآورد؛ در حالي كه اينها چيزي جز همان الهامات و باورهاي دروني خود او نيست كه براي وي، همچون يك اعتقاد راسخ جلوهگر شده است. از باب نمونه نگا: محمد رشيد رضا، تفسير المنار، دارالمعرفة، بيروت: بيتا، ج11، صص 190-164. اما به اعتقاد ما اين رويكرد با آنچه كه از حقيقت وحي به دست ميآيد، ناسازگار است؛ زيرا:
1. پيامبران، خود را نابغه و بالاتر از ديگران نميدانستند و ايدههاي خويش را به خدا نسبت ميدادند. نگا: يونس(10)، آيه 106 - انعام(6)، آيه 50 - نساء(4)، آيه 113. پيامبران بيانتساب به نيروي خدايي، براي خود به طور مستقل هيچ ادعايي نداشتهاند؛ حال آن كه تمام نوابغ، اطلاعات، نگاشتهها، ديدگاهها و نظريههاي خود را ابتكار خود دانسته، آنها را به نام خويش به ثبت ميرسانند (مثلاً سعدي گلستان را به نام خود ثبت كرده و هدف از نگارش آن را نيز مطرح ساخته است). نگا: گلستان سعدي، مقدمه، تصحيح و شرح لغات علي شيرواني، نشر طلا، قم: بيتا، چاپ اول، ديباچه، صص 30 - 28.
2. نبوغ، خلاقيت و ظهور شخصيت باطني، همراه با محدوديتها است، در حالي كه قلمرو وحي نبوي گسترهاي فراخ دارد. پيامبران - خصوصاً حضرت رسول(ص) - اطلاعاتي گسترده از گذشته، حال و آينده عالم و آدم داشتهاند. جالبتر آن كه مجموعه معلومات آنها - كه يكباره بروز مييابد - تناسبي با خصيصه نبوغ - كه تدريجي و همراه با تجديد نظر و تكميل است - ندارد. كدام نابغه را سراغ داريد كه ادعاي جامعيت در تمام عصرهاي مورد نياز سعادت بشر را كرده باشد؟ و كدام ذهن خلاق را ميشناسيد كه گفته باشد: محصول فكري من، آخرين و درستترين نظريه در موضوع خويش است؟ سعدي خود در گلستان، گفته است:
هر كه گردن به دعوي افرازد خويشتن را به گردن اندازد
سعدي افتادهاي است آزاده كس نيايد به جنگ افتاده
اول انديشه وانگهي گفتار پايبست آمده است و پس ديوار
يا در جاي ديگر ميگويد:
گرچه شاطر بود خروس به جنگ چه زند پيش باز رويين چنگ
گربه شير است در گرفتن موش ليك موش است در مصاف پلنگ
گلستان، همان، ص 29.
اما سخن «وحي آسماني» اين است كه محتوايش دربردارنده تمام آن چيزي است كه سعادت ابدي و پايدار انسان را تضمينميكند. (نحل، آيه 89).
3. آنان كه تحليل روانشناسانه از وحي ارائه ميدهند، پيش فرضشان اين است كه نيروي باطني انسان، به هنگام تعطيلي قوا و حواس ظاهري، بيدار و فعّال ميشود؛ در حالي كه موقعيتهاي «من» وحيگيرندگان، كاملاً يك موقعيت هشيار و با توجّه بوده است و بيشتر موارد نزول وحي - براساس روايتهاي تاريخي مربوط - به فرصتهايي است كه توجّه آنان معطوف به وظايف فردي، اجتماعي و تبليغي بوده است. در اين باب نگا: محمدباقر سعيدي روشن، تحليل وحي، مؤسسه فرهنگي انديشه، تهران: چاپ اول، مهرماه 1375، صص 47 - 52.
4. اگر القاي پيام از خلاقيت حضرت رسول(ص) نشأت ميگرفت، بايد تحت كنترل و اراده او ميبود و در تعامل اجتماعي هرگاه بدان نياز داشت، از آن سود ميجست؛ حال آن كه چنين نيست؛ بلكه بنا بر اسناد معتبر تاريخي، در برههاي از زمان «وحي» منقطع ميشد نگا: محمدهادي معرفت، التمهيد في علومالقرآن،، انتشارات جامعهمدرسين، قم: ج1،ص83. و گاهي كه در شرايط حساسي به آن لازم بود، پيام خدا با تأخير ابلاغ ميشد. نگا: بحارالانوار، ج 18، ص 197.
5. اگر قرآن براساس نبوغ شخص رسول خدا(ص) بود؛ چرا وظيفه داشت كه آن را مخفي نكند. انسان در اظهار مقاصد دروني و قلبي خويش، آزاد است و گاهي ميتواند مطالبي را كتمان كند؛ چنان كه درباره برخي از تاريخها چنين گزارشي شده است. اما رسول خدا(ص) موظف بود كه هر چه دريافت ميكند، همان را به مردم برساند. (تكوير، آيه 24)
دو ويژگي مهم قرآن:
يكم. اينكه با توجه به امي بودن پيامبر(ص)، طرح چنين آموزههايي نزديك به محال است. در سنجش ذهني نميگنجد كه فردي امي، به اقتضاي وسايل علمي عصر خويش، معارف و مفاهيمي را عرضه كند كه فراتر از افق فكر و انديشه انساني است. نگا: موريس بوكاي، تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه ذبيحاللَّه دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران: چاپ اول 1371، فصل آخر. شرح تفاصيل حيات جهان و انسان، تشريح جزئيات زندگي پس از مرگ و تبيين قوانين و برنامههاي زندگي انسان و... از عهده كدام فكر دروني برميآيد؟ تاريخ اجتماعي انسان ميليونها كتاب را سراغ دارد؛ اما جز قرآن، كدام يك از آنها ادعاي كامل بودن و جامعيت خويش را داشته است (نحل، آيه 89). آيا سعدي، گلستان خود را جامع و كامل دانسته است؟، حافظ چطور؟ نيوتن، گاليله، فردوسي، ابوعليسينا و... چطور؟ آيا اعجاز قرآن، تنها در لفظ آن است يا اعجاز محتوايي و از جهت آورنده آن نيز مورد نظر است؟ در اين باب نگا: سيدمصطفي ثامني، وجوه اعجاز قرآن، مجموعه مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتي علوم و مفاهيم قرآن كريم، قم: دارالقرآن، صص 178 - 168.
دوّم. مدعاي ما آن است كه قرآن، كتاب خدا است؛ نه رسول او. از اين جهت ما در نوشتارهاي علوم قرآني، پنج مطلب را در اين باره ثابت و مستدل ميكنيم:
1. مفاد و محتواي قرآن از سوي خداوند است؛
2. علاوه بر آن، تك تك الفاظ نيز از سوي خدا است؛
3. تركيبات اين الفاظ - كه در قالب آيات آمدهاند - نيز از سوي خداوند است؛
4. مجموعه اين آيات - كه به صورت سورهها تجلي كرده است - هم از ناحيه خداوند ميباشد؛
5. چينش و ترتيب سورهها در كنار يكديگر و تشكيل قرآن موجود نيز، از ناحيه خداوند است. مهدي هادوي تهراني، مباني كلامي اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، مؤسسه فرهنگي خانه خرد، قم: چاپ اول 1377، صص 67-10.
در اين صورت آيا كلام خداوند، با كلام مخلوق او قابل مقايسه است كه حكم آثار بشري را به اثر الهي، سرايت دهيم؟! آن هم آثار بشري كه گاهي نيز در پارهاي از بخشها و فرازها، مشابه پيدا ميكنند.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 ساعت: 10:41 AM
پرسش :
اگر فردي از لحاظ ادبي بسيار قوي باشد آيانمي تواند مثل آيات قرآن شبيه سازي نمايد و اصولا اعجاز در قرآن به كدام جنبه آيات نگاه دارد ؟
پاسخ :
در پاسخ به اين سؤال چند مطلب، قابل ذكر است:
1. پيشينيان و معاصران در رابطه با وجوه اعجاز قرآن مباحث بسيار مهمي را مطرح كردهاند. از مهمترين آراي پيشينيان، ميتوان به نظريات ذيل اشاره كرد:
نظريه صرفه؛ نظريه فصاحت و بلاغت؛ اسلوب ويژه؛ اخبار از غيب؛ وجود معارف حيرتانگيز و قانونگذاري و تشريع.
از بارزترين آراي معاصران، ميتوان به نظريه «موسيقايي» و نظريه «صورتسازي هنري و اعجاز عددي» اشاره كرد.
گفتني است كه بسياري از معاصران، در باب وجوه و جنبههاي اعجاز، به جمع و همسازي ميان آرا پرداختهاند؛ علامه طباطبايي و علامه خويي جزء اين دستهاند. (ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 1، ص 57 ـ 67؛علامه خويي، ترجمه البيان، ج 1، ص 78 به بعد؛ مقاله «اعجاز قرآن» در دايرةالمعارف تشيّع، دكتر اصغر داد به)
2. برخي از قرآنپژوهان، اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت آن منحصر نميدانند و آن را با تمام ويژگيهايش معجزه ميشمرند؛ البته نه بدين معنا كه آنان معتقد به توان مانندسازي قرآن از سوي بشر باشند. آنان ميگويند: اگر اعجاز قرآن، منحصر به فصاحت و بلاغت ميبود،اوّلاً معنا نداشت كه همه انس و جن به مبارزه با آن فراخوانده بشوند؛ بلكه ميبايست تنها، اعراب مورد خطاب قرار ميگرفتند.
ثانيا هرگز لازم نبود كه در آيات ديگري، به علم، اخبار غيبي، نداشتن اختلاف و امثال آنها تحدّي صورت ميگرفت. (ر.ك: علامه طباطبايي، اعجاز قرآن، ص 104، نشر بنياد علمي و فرهنگيعلامه)
3. انسان قادر نيست آن فصاحت و بلاغت موجود در قرآن را مانندپردازي كند. اين بدان معنا نيست انسان از نظر فكري و بياني، توان لازم را دارد؛ امّا خداوند مانع از تحقق آن ميگردد؛ زيرا اين سخن همان قول به نظريه «صرفه» است كه به نظر غالب قرآنپژوهان باطلميباشد. ضعف اين نظريه بدين جهت است كه ارزش ذاتي و ادبي ـ زباني و محتوايي و سبكي قرآن را براي معجزه بودن آن، كافي نميداند. (ر.ك: خرمشاهي، بهاءالدين، ترجمه قرآن، ص 662)
پس علت اين كه انسان، نميتواند همانند قرآن را بياورد؛ اين است كه قواي دماغي او محدود است و نميتواند به تمام روابط حوادث احاطه پيدا كند و در نتيجه مصون از اشتباه باشد. گذشته از آن كه تكامل تدريجي او، باعث ميگردد كه معلوماتش هم تكامل تدريجي داشتهباشد. از اين رو، نميتواند كلامي را بياورد كه تمام ويژگيهاي قرآن را در خود جمع كند. به بيان ديگر، گرچه انسان خود واضع الفاظ است و به معاني مفردات آنها نيز آشنا است؛ ولي چنان كه گذشت، به علت اين كه قدرت بياني و توان فكري و ذهني انسان، از قابليت محدوديبرخوردار است، لذا نميتواند سخني بگويد كه به مرتبه قرآن از حيث فكري و بياني نائل آيد. (ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 88)
از آنچه گفته شد، نتيجه گرفته ميشود كه بدون آن كه خداوند، علم، قدرت يا همّت همانندآورندگان را سلب كند، آنان باز هم نميتوانند مثل قرآن را بياورند. از اين رو نفي فصاحت و بلاغت از قرآن، به نفي اعجاز آن منجر خواهد شد و در عين حال پذيرش فصاحت و بلاغتقرآن، هم به معناي قبول نظريه «صرفه» نيست.
در پايان گفتني است كه شيوايي، رواني و گوشنوازي با آهنگ دلنشين داشتن، از امتيازات هر يك از آيات قرآن و از اعجازهاي آن به شمار ميآيد كه بشر هرگز توان شبيهسازي آن را ندارد.
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1ـ علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج 15، ص 317 و اعجاز قرآن.
2ـ مصباح يزدي، محمدتقي، قرآنشناسي، ج 1، ص 142.
3ـ سعيدي روشن، محمدباقر، بخش اعجاز، انتشارات مؤسسه آموزشي، پژوهشي امام خميني.
4ـ معرفت، محمدهادي، التمهيد في علوم القرآن، ج 4، ص 227 به بعد.
eporsesh.com
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
12345678910>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


